الشيخ محمد باقر الشريعتي الأصفهاني

304

تحريرى بر اصول فلسفه و روش رئاليسم ( فارسى )

از نظر وحى اسلامى ، قدر مسلّم اين است كه موجوداتى به نام « ملايكه و فرشتگان » وجود دارند كه آن‌ها اقرب به ذات پروردگارند از موجودات عالم طبيعت و قاهر و مسيطر بر عالم طبيعت‌اند . البته سخن در اين نيست كه ذات واجب الوجود به آن‌ها از ساير موجودات اقرب است زيرا او به همه چيز احاطهء ذاتى و قيومى دارد « وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ » « 1 » سخن در قرب و بعد ساير موجودات به ذات حق است . از نظر اسلامى ، ايمان به‌وجود ملايكه واجب و لازم است ؛ ملايكه هم واسطهء وحىاند ، و هم واسطهء علم ، و هم واسطهء رزق ، و هم واسطهء خلق ، و هم واسطه احيا ، و هم واسطهء اماته . از نظر حكماى اشراق و هم از نظر عرفا - كه مورد تأييد نصوص اسلامى نيز هست - عالم ديگرى غير از عالم عقول مجرده كه متوسط ميان عالم عقول و عالم طبيعت است وجود دارد كه عالم « مثال مقدارى » است . اين عالم اصطلاحاً « عالم ملكوت » ناميده مىشود . اين عالم ، متوسط است ميان عالم عقول مجرده و عالم طبيعت . اين عالم از قوه و حركت و زمان و مكان مجرد است اما از ابعاد مجرد نيست . اين عالم ، جسمانى هست ولى مادى نيست . استدلالى كه در اين مقاله بر وجود عالم عقل و عالم مثال آورده شده است از ناحيهء وجود انسان است ؛ يعنى به دليل اين‌كه مرتبه‌اى از انسان طبيعت است و مرتبه‌اى از او مثال است و مرتبه‌اى از او عقل ، و از طرف ديگر طبيعت قادر نيست كه موجد مرتبه‌اى عالىتر از خود يعنى مثال و عقل بوده باشد پس هر مرتبه‌اى از وجود انسان وابسته به عالمى از سنخ خود اوست . اين است مفاد استدلال متن .

--> ( 1 ) . حديد ، آيه 4 . .